حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

دیدوبازدید عید...

1394/1/9 23:40
نویسنده : *مامان فرزانه*
207 بازدید
اشتراک گذاری

زندگی می گذرد آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز نتوان شد تکرار
آنچه میماند از این عهد بجای
خاطراتسیت به بلندای خیال

سلام هدهد مممممممن

صدتا سلام به روی ماه پسرنازمامان،آرزودارم چندروزسپری شده ازسال جدید

بهت خوش گذشته باشه.

توی چندروزگذشته هم مهمون داشتیم و هم چندجایی رفتیم عیددیدنی،یکیش

خونه دایی عموی عزیزبود که مثل هرسال دسته جمعی با خانواده بابا

رفتیم خیلی هم خوش گذشت.

امروزهم دخترخاله مادرجون اینا ازتهران اومده بودن که من برای کمک رفتم؛

چقدرخوبه همیشه دورهم باشیم و بخندیم.دیدارشون خاطره مادربزگ و خاله عزیز

روبرامون زنده کرد .گفتندیادش بخیروقتی فرزانه کوچک بودخاله(مادربزرگ)براش

یه شعری به زبان رشتی میخوند .یادشون گرامی.کاش دوباره بچه میشدیم.

حنان جونم نکته جالب برای من این بودکه پسرشون یکی آمریکاست به مامانش

میگه باید برام غذاهای محلی درست کنی.حتی با گوشت اردک.چه خوبه به

بچه هاش عادات غذایی و بومی شهرخودشو یاد داده.متاسفانه ماکه شمالی

هستیم علاقه چندانی به گوشت محلی نداریم.

خداروشکر تو به میرزاقاسمی و باقلا قاتق علاقه زیادی داری و ازغذاهای

درخواستی شماست.نوش جونت گل پسری.

امروز عمو و عمه حدیث اینارفتندمسافرت،انقد دلت هوای مسافرت داره که

نگوامامن مخالف مسافرت توی عیدهستم چون خیلی شلوغه.امابابا گفت به

شرطی میریم مسافرت که همه چیزبخوری.شماهم قبول کردی.اما من که میدونم

میزنی زیرقولت.خخخخخخ!!!

اینم چندتاعکس از روزهای گذشته

بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد...

حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...

دکتر علی شریعتی

پسندها (3)

نظرات (0)